سلام
پاییــــــز هفده
این قافله عمر عجب میگذرد
دریاب دمی که با طرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب میگذرد
...
برچسب:
نویسنده: باربد کوهی
سلام
زمستان یک
.
.
.
.
یک دو سه چهار
پشت سرهم دوباره دوباره دوباره
و
اما طبق رسم معهود! ما قدیمیهای بلاگفا ( خیلی خوشم میاد لااقل در یک مورد! میتونم ادعای پیش کسوتی و بزرگی و سایر داشته باشم)
تفال شب چله رو ثبت میکنیم
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم... تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم
به سامانم نمیپرسی نمیدانم چه سر داری... به درمانم نمیکوشی نمیدانی مگر دردم
تعبیــــر!؟
دوستان را فراموش نکن و در هنگام سختی به کمک آنها بشتاب.
به
خانواده خود بیشتر اهمیت بده چون آنها بهترین یار و یاور تو در هنگام
حوادث هستند! (والا تا الان که بیشتر بارِ دل بودند تا یارِ دل و یاور!
والا)
تا زمانی که دوستان مشفق داری، از هیچ چیز نترس و به راه خود ادامه بده تا به مقصود برسی.
پ ن : شنیده ها حاکیست رنگ سال، بنفش! انتخاب شده، آره؟
برچسب:
نویسنده: باربد کوهی
سلام
زمستان دو
یک ابله تحصیل کرده از یک ابله بی سواد ابلهتر است. مولیر*
گویا
سالهای دور! حالا به هر دلیل (ازجمله کمبود دانشگاه! کمبود اساتید یا
کمبود اشتیاق محصلین) افراد اندکی مشغول تحصیل در دانشگاه میشدند و همان
اندک، کارشناس! فارغ التحصیل میشدند.
به نظر همطاف امروزه نیز همان تعداد اندک، از خیل عظیم مشغولین تحصیل در دانشگاه، کارشناس و کاربلد خارج میشوند.
به گفته یک اقتصاددان،
در ایران بیشمار دکتر داریم که حتی به یک زبان بینالمللی اشراف ندارند و
نمیتوانند منابع اصلی علم را مطالعه کنند ... بیشتر از ٨٠درصد وزرای
انگلیس لیسانسهاند و در ایران بیشتر مدیران ما مدرک دکتری دارند. خروجی
بدنه اداری انگلیس این است که آنها بهعنوان یک اقتصاد بزرگ جهان مطرح شوند
و ایران بهعنوان یک اقتصاد بحران زده!
به نظر شما چرا ندا باید چهارسال و اندی وقت و هزینه بگذارد تا مدرک مهندسی گیاه پزشکی بگیرد و بعد...
برود سراغ کسب درآمد از مهارتی که داشته و اکنون یک مدرس موفق نقاشی در آتلیه شخصیاش باشد؟
حالا
ندا خوبست که لااقل در زمینه دیگری مهارت داشت. الی ماشاءالله مدرک به
دستانی دور و برم هستند که فقط موفق به گذراندن دوره دانشگاه شدند و الان
هییییچ بلد نیستند حتی خواندن و نوشتن بدون غلط. والا
*مولیر
: درام نویس قرن هفدهم در
برچسب:
نویسنده: باربد کوهی
سلام
زمستان سه
پس از تحمل یک هفته دردِ آرنجِ دستِ چپ! دیروز رفتم درمانگاه بیمه*
با توجه به پرونده پزشکیام، پزشک متخصص، نیازی به آزمایش جدید ندید.
منتهی برای اینکه دست خالی برنگردم دو قلم دارو تجویز فرمودند.
از آنجا که دلش راضی نبود! در داروخانه بیدقتی کرده، اشتباهی داروهای خانم همنام 67سالهای رو تحویل گرفته به خانه آوردم.
(خوو
علاوه بر ویزیت خودم برای تجدید داروهای گرامیوالدین هم رفته بودم. سه
نسخه همزمان ارسال شده بود. وقت انتظار داروخانه، ابتدا نام گرامیمادر را
صدا زدند تا سبدِ دارویِ ایشان را تحویل گرفتم، اسم ارجمند بابا رو
خواندند هنوز سبد دوم رو برنداشته، تحویل دهنده دارو، اسم کوچکم را خواند
بی توجه به فامیلی، آن سبد را هم تحویل گرفتم. به همین سادگی)
وقتی
تلفنی اشتباهم رو به داروخانه درمانگاه، اطلاع دادم نخست سرزنش شنیدم که
باید همان جا قرص و نسخه رو چک کنید. بعد گفتند میتوانم برای دریافت
داروهایم همین امروز مراجعه کنم وگرنه باید نسخه جدید برایشان ارسال شود.
خوو منم که حاضر نیستم دوباره برگردم به هوای آلوده شهر... عطایش را به
لقایش بخشیدم شاید هفته دیگر (بیشتر نگران آن بیمار دیگر بودم که اطلاع
دادم)
همین پزشک، چهار ماه قبل برایم قرصجوشانکلسیم تجویز کرده بود. که اصلا سراغش نرفته بودم.
امروز
قرصی، دریک لیوان آب سرد انداخته صبرکردم کامل باز شود. همان
برچسب:
نویسنده: باربد کوهی
سلام
زمستان چهار
نشستم اوضاع احوال این روزهایم رو شرح و ثبت نمایم که دیدم هرچه بگویم تُف سربالاست!
پس همچنان نشسته سرگرم مرتب سازی مطالب در نوبت مانده و تصاویر رو نشده و سایر شدم...
مثلا این مطلب طنز جایگزین ضرب المثلی زیباست ها
...
گویا گفته شده به جای «ممه را لولو برد» بگویید «آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت»
باتوجه به اینکه آنچه لولو برده، بسیار گویاتر از سبو و پیمانه و اینهاست، پس از قول شهرام شکیبا، چند ضربالمثل فرهنگستانی و معادل بهتر آنها جهت استفاده اهل سیاست در سخنرانیها به عرض میرسد.
.
از کوزه همان برون تراود که در اوست: تره به تخمش میره حسنی به باباشچشم امید از من و این بخت من بگیر: اگه به امید من منونی، شوهر کن که بیوه نمونیشیر تو شیر: خر تو خراوضاع حسینقلیخانی: خر در چمنجواب سربالا دادن: به قاطر گفتن بابات کیه، گفت داییم اسبهتن آدمی شریف است به جان آدمیت/ نه همین لباس زیباست نشان آدمیت: خر ار جُل ز اطلس بپوشد خر استقدر زر، زرگر شناسد قدر گوهر گوهری: خر چه داند قیمت نقل و نباتقحطالرجال: جایی که میوه نیست، چغندر سلطان مرکباته
برچسب:
نویسنده: باربد کوهی
سلام
زمستان پنج
شما هم احساس آسودگی میکنید؟
خوو
این چند ساعتی که تلگرام و اینستاگرام ندارم. مثل دختر خوب نشستم کتاب
خواندم و یک جلسه شخصیت شناسی شنیدم و ساعتی هم تیوی تماشا کردم و میوه
خوردم و با فراغ بال رفتم سوپرمارکت خرید کردم و ...
+ تلگرام و اینستاگرام تا اطلاع ثانوی قطع شد
برچسب:
نویسنده: باربد کوهی
سلام
زمستان شش
رفتم داروخانه تا قرص سرماخوردگی بگیرم. یک ورق Adult Cold* ، هــزار و صد و پنجاه تومان!
یه هــزاری ته جیب داشتم دادم. اونم نامردی نکرد و یکی از دَه تا قرص رو بادقت قیچی کرد و ورق نُه تایی رو داد دستم. به همین سادگی.
* کوریزان شرکت عبیدی
کاش بقیه نیازها هم مثل همین ورق دهتایی قرص باشد. به اندازه بضاعت دریافت کنیم. نه کمتر نه بیشتر.
نیاز به احترام.
نیاز به سواد.
نیاز به محبت.
نیاز به سکوت.
نیاز به ...
برچسب:
نویسنده: باربد کوهی
سلام
زمستان هشت
شب پُردردی رو گذراندم. ســـردرد
دیـــــروز مهمان داشتیم... قبلازظهر آمدند و حوالی 4 بعدازظهر رفتند.
بعد هم غروب شد و نماز و شام...
همان زمان، کشیدگی عضلات گردن و سنگینیسر، هشداری بود برای شروع یک سردرد
درد و حال ناخوب سراسر شب کنارم ماند...
وقتی روشنایی صبح سررسید. درد هم عقب نشسته بود.
لبخند زدم و به صبح سلام کردم
بعد هم به خوشحالی خودم خندیدم.
برچسب:
نویسنده: باربد کوهی
سلام
زمستان نُه
مشترک گرامی از این پس صرفا برای تراکنشهای واریز و برداشت با مبلغ بیشتر از 15هزار تومان
پیامک ارسال میشود.
تقریبا یک سال و اندی پیش پیامکی مشابه جمله بالا دریافت کردیم
همان
روزها گفته شد: هر پیامک برای بانک بین ٩-٨ تومان هزینه دارد. یعنی
روزانه، حداقل، یکصدمیلیون تومان بابت این پیامکها هزینه میشود!
سایر بانکها نیز با تغییراتی این قطع ارسال پیامکی را اعمال کردند.
تا
شنبه
همین هفته 23دیماه، وقتی برای خرید نارنگی، کارت کشیدم صدای آشنای دریافت
پیامک رو شنیدم. برای 32000 ریال (مبلغ خُرد!) بانک مسکن بزحمت افتاده بود
و خبر کسر مبلغ رو اطلاع رسانی کرد!
و باز برای 40000 ریال و 95000ریال و ... دینگ دینگ
با
بانک تماس گرفتم و پرسیدم چه خبر؟ که کارمند مربوطه بی اطلاع بید و گفت
هنوووز بخشنامهای برای وصل خدمات دریافت نکردند. لابد من عزیز دُردانهام
حالا اینکه آن روزگار! بانکها به صرافت افتادهاند دخل و خرج خود را کنترل کنند یک طرف ماجرا
و
اینکه امروزه چرا دوباره ناگهانی بدون اطلاع رسانی به مشتری، پیامکهای مبالغخُرد وصل شده یک طرف!
...
ابتدا که رایگان بود.
بعد هر 6ماه مبلغ پنجهزارتومان کسر شد
یعنی الان برای ارسال پیامک واریز - برداشتِ مبالغ خُرد! چقدر از مشتری طلب خواهندکرد؟
شایدم بازار خراب است و برای جلب مشتری برگشتهاند به خدمات رایگان پیامکی؟
ها؟؟
برچسب:
نویسنده: باربد کوهی
سلام
زمستان دَه
این اواخر بین کتابهایی که خواندم چند اثر از اسماعیل فصیح هم بود
ثریا در اغما
عشق و مرگ
برگشت به درخونگاه
دو مورد درباره ایشان هست که مشتاقم آثار دیگرشان را هم بخوانم
یک: جلال آریان شخصیت محوری داستانهاست تهرانی الاصل، تحصیلکرده در
آمریکا، شاغل در شرکت نفت . و داستانها پر است از جزییات مکانی و چیدمانی
مرتبط با سبک زندگی شرکت نفتیها (محلات خرمشهر و اهواز و آمریکا و فرانسه!
رستورانها و نوع مخلفات سِرو شده ) گویا ایشان از تجربیات زندگی شخصی خود
به نحو احسن، برای داستانسرایی بهره بردهاند.
دو: مطالعه جزو عادات جلال آریانست و در این داستانها همزمان با پیشبرد
داستان اصلی، داستان کتابی دیگر هم روایت شده. مثل تماشای دوفیلم با یک
بلیط
(همطاف کتاب های مسخ و طاعون رو همراه جلال آریان خواند!)
...
البته در قسمتی از کتاب اسیر زمان آمده "... اما دنیای هنر دلخواه من دنیای آگاتا کریستی هاست."
می دانید که داستانهای پلیسی جنایی آگاتا کریستی برای همطاف هم لذتبخش است بسی
.
+ گویا ایشان با ارنست همینگوی دیداری داشتهاند!
...
با خندهای کمحوصله یک انگشتش را به طرف من دراز کرد و پس از مکث کوتاهی
فقط گفت «Right». همه دست زدند. آنابل برگشت و با عشق و تحسین به من نگاه
کرد. فکری در سرم میچرخید. نمیدانستم ارنست همینگوی به من گفته «Right»
یعنی درست است، یا «Write» یعن
برچسب:
نویسنده: باربد کوهی